محمدتقى نورى

421

اشرف التواريخ ( فارسي )

به مدد بخت روزافزون و يارى طالع سعادت رهنمون لشكرى به آن آرايش و انبوهى و حشرى چنان كوه شكوه را به يك گشودن دست و فشردن پاى بشكست ، چنان كه باز نتوان پيوست . شعر آرى چو بانگ جلجل بازآيد « 1 » از هوا * گنجشك زود باز گريزد به « 2 » آشيان از ميمنه ، جميع سپه‌سالاران و سرداران و قوّادان افاغنه و اويماق سراسر نفاق عرضهء شمشير دليران شيرگير و از ميسره ، چنانچه شرح داده شد ، صوفى اسلام با صناديد امراى با احتشام آن فرقهء ضلالت فرجام به راهنمايى شمشير اجتهاد كرونان و گردن‌كشان « 3 » و سران و سرداران به جانب بئس المصير شتافتند و از قتيلان مشهور سواى آنچه « 4 » كه مسطور گشت ملا احمد خان و عبد الواحد خان و رشيد خان كه از قروم سرداران افغان بودند ، « 5 » با دو برادرزادهء فتحى خان سردار ، به علاوهء چهل و پنج نفر از سركردگان نامى آن فرقه كه هريك صاحب خيل و خدم و طبل و علم ( 170 ب ) بودند در حومهء قتال قتيل و برادر پلنگتوش خان كه در ميان همهء اويماق به بهادرى ضرب المثل بود با ابناى كدخدايان تايمنى و سى و دو نفر ديگر از معتبرين رؤساى اويماق و دلاوران « 6 » مشهورهء آن گروه شقاق غرقهء آب « 7 » شمشير غازيان دلير گرديدند و از آحاد النّاس و متجنّدهء آن فرقهء نسناس حق‌ناشناس معادل چهار هزار نفس در نفس معركهء قتال و سمت يمين و يسار با يسر و يسار لشكر اقبال در دامن كوه مقتول و غريق موجهء دمار و قرابه دو هزار نفر از هرگروه در آن صحراى مرگزاى جمع آمده بودند ، به قيد اسار غازيان شير شكار مقيّد و مغلول و « 8 » بقية السّيف متفرّق و منهزم گشته ، سواره و پياده افتان و خيزان در كوه و بيابان از بيم جان و ضرب « 9 » شمشير غازيان گريزان و رهگراى وادى فرار و باديه‌پيماى فيافى ادبار گرديدند . ( 188 ) فيروز ميرزا و حاجى آقا خان

--> ( 1 ) . مج : بازآمد . ( 2 ) . مج : از . ( 3 ) . ملك : گردنكشا . ( 4 ) . مج : آنچه كه . ( 5 ) . مج : « بودند » ندارد . ( 6 ) . مج : رؤساى . ( 7 ) . مج : غرقه درياى . ( 8 ) . مج : « و » ندارد . ( 9 ) . مج : « ضرب » ندارد .